قبلناا(قبل کنکور )به مامان بزرگم زنگ زده بودم یکم حرف بزنه برام که استرسم کم بشه.عشقولی خودمههههه...آخرش گفتم مامان بزررگ حوزه ی کنکورمون دانشگاه ازاده!گفت چی؟؟دانشگاه ازاد؟؟مگه نمیخوای دولتی کنکور بدیی؟؟گفتم چرا..جاش اونجاعه..میگه آهاانننن یه لحظه ترسیدم گفتم نزنه به سرت بری فقط کنکور ازاد بدیی..گفتم هعیی مادر بزرگ جان کنکورارویکی کردن.جدا نیست که بخوام سر کنکور دادن انتخاب کنم که!!همین چند روز (دیروز) زنگ زدم بهم باهاش صحبت کردم.میگم رفتم واسه خودم چایی ریختم یاد شما افتادم گفتم زنگ بزنم دلم براتون تنگ شدههه...میگه زهرا این هفته جوابای کنکور میاد نه؟؟گفتم عارههه...بدبخت شدممم...اگر نیارم چی
من الان میخوام بدونم کدوم پسری موهاش اینجوریههه؟؟؟اسم بده مرده تحویل بگیر...ای خدااا....اینا چرا اینکارارو با من میکنن؟؟!!فقط گیخوام بدونم الان درحال حاضر کدوم پسری اینجوریه؟؟؟پس چرا من نمیبینم؟؟!
zahra
یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶
22:10
برچسب:
نویسنده: آوا امینی
برچسب:
نویسنده: آوا امینی
برچسب: آتشم,
نویسنده: آوا امینی
جدیدن یه فکری افتاده تو سرم.جدیدن نه البته.حدود 5/6 ماهی هست...که طریقه ی زندگیمو عوض کنم بشم یه آدم منزوی...خیلی خوبه...خیلی..بنظرم قشنگه...حتی فکرش هم که میکنم یه حس خوبی بهم دست میده.یه حس مثل گوش کردن آهنگ نصف شبتوی یه جاده ی خلوت که داری با سرعت 200 تا رانندگی میکنی و با صدای بلند پلیِش کردی...و همینطور هر چی بیشتر وارد اجتماع میشم بیشتر روی تصمیمم مصمم میشم...یکی نیست بگه تو ک موقع خوابت میایی پیش ابجیت میخوابی ک تنها نباشی این مسخره بازیات چیه.والا.بشین سر جات دوغتو بنوش
zahra
سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶
0:22